و در این سکوت_ ابلهانه به انتظار_ دبروز ، فردا را خاطره ای کهنه می یابیم
این میان تنها امروز است که از یاد رفته
چه احمقانه به مرگ_ لحظه رضایت می دهیم
و طول_ عمر پوچ و بی معنا می شود
همین به انتها می کشاندمان
دوزخ و فروس مان یکسان می شود
راه بن بست هایی متصل به هم
ما بن بست ها را می کاویم
و چه جستجویی از برای تغییر؟ در یکپارچگی_ خطوط_ موازی!
و همه در یک لحظه از چشمانمان می گذرد
بی گناه و گناهکار
همه مجرمیم
قاتلان_ لحظه !
...
تبلیغات 
